• العربية
  • English
  • فارسی
 
امام جعفرصادق (علیه‌السلام) :

مَن ماتَ مِنكُم وَ هُوَ مُنتظِرٌ لِهذا الأََمرِ كان كَمَن هوُ مَعَ القائِمِ فی فُسطاطِه.
هر کس از شما که در حال انتظار ظهور حضرت مهدی(علیه‌السلام) از دنیا برود همچون کسی است که در خیمه و معیت آن حضرت در حال جهاد به سر می‌برد. (بحار، ج ٥٢، ص ١٢٦)

   
 
 
 

اعجاز قرآن : عالمان اهل سنت : رافعی


صادق رافعى از انديشمندان معاصر اهل سنت :

نويسندهء توانا، كتاب «اعجاز القرآن و البلاغة النبويه» را تاليف نموده است و در كتاب خود در فصلهاى مقدماتى به تاريخ قرآن، قرائت قرآن، لغت قرآن، تأثير قرآن در لغت و... مى‏پردازد و سپس فصل مستقلى را در اعجاز قرآن بنا مى ‏نهد و ضمن ذكر اقوال علماى گذشته در اعجاز قرآن، به تحليل آنها مى‏پردازد و در آغاز بيان مى ‏دارد كه اعجاز قرآن بر دو امر استوار است.

نخست: ناتوانى بشر در مقام معارضه با آن، هرچند تصميم آنها، جدى بود و سپس استمرار اين ناتوانى در تمام اعصار، تاكنون. ازاين‏روى عجز هر دوره كافى است كه ثابت كند قرآن معجزه است.
ايشان معتقد است، اعجاز قرآن به قلمرو خاصى بازنمى‏گردد، بلكه اعجاز قرآن در بلاغت، اسرار لغوى، كشف مقاصد، تاليف كلام و... مى‏باشد.
از اين جهت قرآن، هم از نظر تاريخ و هم از جهت مشتمل بودن بر حقايق علمى معجزه بوده و هست و لكن، مهم‏ترين اعجاز قرآن، به بعد بيانى و ادبى آن بازمى‏گردد. زيرا

---------------------------------------------------------------------
إنّما الاعجاز شيئان: ضعف القدرة الانسانية فى محاولة المعجزة... ثم استمرار هذا الضعف على تراخى الزمن... ر. ك به اعجاز القرآن و البلاغة النبويه. رافعى، ص 139.P}
- همان، ص 156.P}
---------------------------------------------------------------------------

اهميت قرآن در آن بود كه در عصر نزولش، كلام و ادب در اوج خود بود و قرآن در آن هنگام در اوج فصاحت بود و بر افكار چيره گشت. از طرفى ممكن نيست قرآن مولود فكر عربى باشد و از ميان گفته ‏هاى آنان، چنين كتاب پرمنزلتى فراهم آيد.

ايشان، معتقد است كه زبان عربى به هنگام نزول، به سرحد كمال و رشد رسيده بود و داراى لطافت و ذوق خاصى بود و طوائف عرب همه در اين جهت هم فكر و در فصاحت و بلاغت، به‏منزله يك ملت بودند. در همان هنگام، قرآن نازل شد كه با فصيح‏ترين عبارات و رساترين اسلوب و معنى نازل شد تا وحدت عربى را كه مرهون وحدت لغوى و بيانى بود، تصاحب نمايد.

ايشان بيان مى‏نمايد كه قبل از نزول قرآن، تحدى اعراب، نسبت به يكديگر در مورد قصيیده ‏ها رايج بود و آن را وسيله شهرت و معروفيت خود مى‏دانستند و پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم با آنها در مورد قرآن تحدى نمود و عجز آنها را ثابت كرد و عجز هميشگى آنها را اعلام نمود كه:
فإِنْ لمْ تفْعلُوا و لنْ تفْعلُوا فاتّقُوا النّار الّتِي... أُعِدّتْ لِلْكافِرِين يعنى هرگز نمى‏توانيد مانند قرآن بياوريد.

اسلوب قرآن از نظر ايشان، اساس اعجاز قرآن است كه دربردارنده حسن نظم و تركيب حروف و كلمات است. زيرا اسلوب قرآن در بين آنان رايج نبوده و تاكنون چنين اسلوبى را مشاهده نكرده بودند و از آنجا كه مرجع شناخت سخن از نظر فصاحت و بلاغت، احساسات فطرى است كه بر پايه ذوق استوار است و عرب بر همين پايه از ذوق رسيده بود، وقتى به قرآن نظر مى‏انداخت، در قرآن كريم اين فطرت به آخرين حد وجود رسيده بود و عرب از آوردن آن عاجز بود.
به ويژه كه قرآن، يك موضوع را با عبارات مختلف در سوره‏ هاى متفاوت مى‏آورد تا آنكه عجز عرب را نسبت به آوردن مانند هركدام از تعبيرات در يك موضوع واحد ثابت نمايد.

از اين جهت، سرّ تكرار آيات، در همين امر است و نه آن كه برخى، مانند جاحظ گفته است كه علت تكرار مربوط به تكرار مخاطبين قرآن مى‏باشد.

ايشان ويژگيهاى كلام فصيح را چنين بيان مى‏كند كه، كلامى است كه داراى الفاظى روان و معانى نادر و نيكو باشد به‏ طورى‏كه باعث شگفتى و خوش‏آيند شنونده بشود و چنان در روح شنونده نفوذ نمايد كه گوئى خود با آن تكلم مى‏نمايد و از قلب وى جارى و بر دل او بنشيند.

ايشان فصل مستقلى را به نظم قرآن اختصاص مى‏دهد و در آغاز اشاره مى‏كند كه پى بردن به حقيقت آن از عهده ما خارج است زيرا قرآن سرّ حيات لغت عرب و به‏ منزله روح الهى است كه در وى دميده است.

ايشان تركيب كلام را از سه جزء مى‏داند:

الف: حروف كه حاصل اصوات است‏
ب: كلمات كه حاصل حروف است‏
ج: و جمل كه حاصل از كلمات است‏

اسرار اعجاز قرآن در اين سه امر نهاده شده است و می ‏فرمايد وقتى قرآن خوانده مى‏شود. حروف و كلمات و جمل آن داراى تركيبى بودند كه بى‏سابقه بود و از يك نوع آهنگ مخصوصى برخوردار بود و اين همان بود كه طبع عرب را صفا و جلوه داد و آنان را داراى ذوق موسيقى گردانيد و به طريقه ديگرى از نظم كلمات آشنا كرد و بدين جهت هرچه قرآن خوانده شود، هيچ ملالى را ايجاد نمى‏كرد.

از نظر ايشان قرآن داراى اصوات سه ‏گانه، نفس، عقل و حس مى‏باشد كه هركدام خود معجزه مى‏باشد.
صوت نفس، عبارت از نغمه و آهنگ است كه از تنظيم حروف و كلمات و مخارج آنها حاصل مى‏شود و ارتباط معانى را نشان مى‏دهد.

صوت عقل، عبارت از آن معنائى است كه از يك سلسله كلمات حاصل شده كه مخاطب آن را از تعبيرات و كلمات، كشف مى‏نمايد.

صوت حس عبارت است از تعبيرات گوناگون و معانى تفصيلى كه در آن وجوه بيان به كار رفته است و معانى و مقصود را با دقائق و لطائف فنّى بيان مى‏نمايد.

صوت حس مهم‏ترين صوت و رساترين آنها است و اهميت هر كلامى به واسطه آن مى‏باشد و هر اندازه اين جنبه در كلام رعايت شود، بر بلاغت آن افزوده مى‏شود. و زيرساخت كلام بر آن است و آن به‏ منزله روح در كلام مى‏باشد و اساس اعجاز هر سخنى، بر آن است.

قرآن از اين اعجاز، در درجه كامل و اوج آن است به شكلى كه در توان انسان نيست به مانند آن را بياورد. اعراب هم اين امر را به تدريج درك نموده و در برابر قرآن خضوع نموده اند؛ زيرا گرچه آنها متخصص در صوت حس بودند اما مى‏دانستند كه درجه كامل آن در اختيار خداوند است‏.

---------------------------------------------------------------
اعجاز قرآن مودب . عالمان اهل سنت . رافعی .ص 185



 

انجمن‌ها
دانشگاه‌ها
پژوهشگاه‌ها
مراجع عظام
سایر

انتشار محتوای این وبگاه تنها با ذکر منبع مجاز میباشد

X
Loading