اَكثِروا الدُّعاءَ بِتَعجِیل الفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم.
برای تعجیل در ظهور من زیاد دعا کنید که خود فَرَج و نجات شما است. (کمالالدین، ج ٢، ص ٤٨٥)
صادق رافعى از انديشمندان معاصر اهل سنت :
نويسندهء توانا، كتاب «اعجاز القرآن و البلاغة النبويه» را تاليف نموده است و در كتاب خود در فصلهاى مقدماتى به تاريخ قرآن، قرائت قرآن، لغت قرآن، تأثير قرآن در لغت و... مىپردازد و سپس فصل مستقلى را در اعجاز قرآن بنا مى نهد و ضمن ذكر اقوال علماى گذشته در اعجاز قرآن، به تحليل آنها مىپردازد و در آغاز بيان مى دارد كه اعجاز قرآن بر دو امر استوار است.
نخست: ناتوانى بشر در مقام معارضه با آن، هرچند تصميم آنها، جدى بود و سپس استمرار اين ناتوانى در تمام اعصار، تاكنون. ازاينروى عجز هر دوره كافى است كه ثابت كند قرآن معجزه است.
ايشان معتقد است، اعجاز قرآن به قلمرو خاصى بازنمىگردد، بلكه اعجاز قرآن در بلاغت، اسرار لغوى، كشف مقاصد، تاليف كلام و... مىباشد.
از اين جهت قرآن، هم از نظر تاريخ و هم از جهت مشتمل بودن بر حقايق علمى معجزه بوده و هست و لكن، مهمترين اعجاز قرآن، به بعد بيانى و ادبى آن بازمىگردد. زيرا
---------------------------------------------------------------------
إنّما الاعجاز شيئان: ضعف القدرة الانسانية فى محاولة المعجزة... ثم استمرار هذا الضعف على تراخى الزمن... ر. ك به اعجاز القرآن و البلاغة النبويه. رافعى، ص 139.P}
- همان، ص 156.P}
---------------------------------------------------------------------------
اهميت قرآن در آن بود كه در عصر نزولش، كلام و ادب در اوج خود بود و قرآن در آن هنگام در اوج فصاحت بود و بر افكار چيره گشت. از طرفى ممكن نيست قرآن مولود فكر عربى باشد و از ميان گفته هاى آنان، چنين كتاب پرمنزلتى فراهم آيد.
ايشان، معتقد است كه زبان عربى به هنگام نزول، به سرحد كمال و رشد رسيده بود و داراى لطافت و ذوق خاصى بود و طوائف عرب همه در اين جهت هم فكر و در فصاحت و بلاغت، بهمنزله يك ملت بودند. در همان هنگام، قرآن نازل شد كه با فصيحترين عبارات و رساترين اسلوب و معنى نازل شد تا وحدت عربى را كه مرهون وحدت لغوى و بيانى بود، تصاحب نمايد.
ايشان بيان مىنمايد كه قبل از نزول قرآن، تحدى اعراب، نسبت به يكديگر در مورد قصيیده ها رايج بود و آن را وسيله شهرت و معروفيت خود مىدانستند و پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم با آنها در مورد قرآن تحدى نمود و عجز آنها را ثابت كرد و عجز هميشگى آنها را اعلام نمود كه:
فإِنْ لمْ تفْعلُوا و لنْ تفْعلُوا فاتّقُوا النّار الّتِي... أُعِدّتْ لِلْكافِرِين يعنى هرگز نمىتوانيد مانند قرآن بياوريد.
اسلوب قرآن از نظر ايشان، اساس اعجاز قرآن است كه دربردارنده حسن نظم و تركيب حروف و كلمات است. زيرا اسلوب قرآن در بين آنان رايج نبوده و تاكنون چنين اسلوبى را مشاهده نكرده بودند و از آنجا كه مرجع شناخت سخن از نظر فصاحت و بلاغت، احساسات فطرى است كه بر پايه ذوق استوار است و عرب بر همين پايه از ذوق رسيده بود، وقتى به قرآن نظر مىانداخت، در قرآن كريم اين فطرت به آخرين حد وجود رسيده بود و عرب از آوردن آن عاجز بود.
به ويژه كه قرآن، يك موضوع را با عبارات مختلف در سوره هاى متفاوت مىآورد تا آنكه عجز عرب را نسبت به آوردن مانند هركدام از تعبيرات در يك موضوع واحد ثابت نمايد.
از اين جهت، سرّ تكرار آيات، در همين امر است و نه آن كه برخى، مانند جاحظ گفته است كه علت تكرار مربوط به تكرار مخاطبين قرآن مىباشد.
ايشان ويژگيهاى كلام فصيح را چنين بيان مىكند كه، كلامى است كه داراى الفاظى روان و معانى نادر و نيكو باشد به طورىكه باعث شگفتى و خوشآيند شنونده بشود و چنان در روح شنونده نفوذ نمايد كه گوئى خود با آن تكلم مىنمايد و از قلب وى جارى و بر دل او بنشيند.
ايشان فصل مستقلى را به نظم قرآن اختصاص مىدهد و در آغاز اشاره مىكند كه پى بردن به حقيقت آن از عهده ما خارج است زيرا قرآن سرّ حيات لغت عرب و به منزله روح الهى است كه در وى دميده است.
ايشان تركيب كلام را از سه جزء مىداند:
الف: حروف كه حاصل اصوات است
ب: كلمات كه حاصل حروف است
ج: و جمل كه حاصل از كلمات است
اسرار اعجاز قرآن در اين سه امر نهاده شده است و می فرمايد وقتى قرآن خوانده مىشود. حروف و كلمات و جمل آن داراى تركيبى بودند كه بىسابقه بود و از يك نوع آهنگ مخصوصى برخوردار بود و اين همان بود كه طبع عرب را صفا و جلوه داد و آنان را داراى ذوق موسيقى گردانيد و به طريقه ديگرى از نظم كلمات آشنا كرد و بدين جهت هرچه قرآن خوانده شود، هيچ ملالى را ايجاد نمىكرد.
از نظر ايشان قرآن داراى اصوات سه گانه، نفس، عقل و حس مىباشد كه هركدام خود معجزه مىباشد.
صوت نفس، عبارت از نغمه و آهنگ است كه از تنظيم حروف و كلمات و مخارج آنها حاصل مىشود و ارتباط معانى را نشان مىدهد.
صوت عقل، عبارت از آن معنائى است كه از يك سلسله كلمات حاصل شده كه مخاطب آن را از تعبيرات و كلمات، كشف مىنمايد.
صوت حس عبارت است از تعبيرات گوناگون و معانى تفصيلى كه در آن وجوه بيان به كار رفته است و معانى و مقصود را با دقائق و لطائف فنّى بيان مىنمايد.
صوت حس مهمترين صوت و رساترين آنها است و اهميت هر كلامى به واسطه آن مىباشد و هر اندازه اين جنبه در كلام رعايت شود، بر بلاغت آن افزوده مىشود. و زيرساخت كلام بر آن است و آن به منزله روح در كلام مىباشد و اساس اعجاز هر سخنى، بر آن است.
قرآن از اين اعجاز، در درجه كامل و اوج آن است به شكلى كه در توان انسان نيست به مانند آن را بياورد. اعراب هم اين امر را به تدريج درك نموده و در برابر قرآن خضوع نموده اند؛ زيرا گرچه آنها متخصص در صوت حس بودند اما مىدانستند كه درجه كامل آن در اختيار خداوند است.
---------------------------------------------------------------
اعجاز قرآن مودب . عالمان اهل سنت . رافعی .ص 185



_8.jpg)
