مَن ماتَ مِنكُم وَ هُوَ مُنتظِرٌ لِهذا الأََمرِ كان كَمَن هوُ مَعَ القائِمِ فی فُسطاطِه.
هر کس از شما که در حال انتظار ظهور حضرت مهدی(علیهالسلام) از دنیا برود همچون کسی است که در خیمه و معیت آن حضرت در حال جهاد به سر میبرد. (بحار، ج ٥٢، ص ١٢٦)
«صرفه، در اعجاز قرآن» از جمله وجوهى كه سابقه طولانى دارد و در اعجاز قرآن بدان پرداخته شده، اعتقاد بر «صرفه» در مورد اعجاز قرآن است.
به نظر مىرسد اين قول از نخستين وجوهى است كه در بين دانشمندان اسلامى مورد بحث و گفتگو بوده و درباره آن بررسى و نقدهاى فراوان واقع شده است. در قرن چهارم و پنجم هجرى، اين اعتقاد، مورد توجه بسيارى بوده و به عنوان نظريه معروف صرفه (1)در اعجاز قرآن، جاى خود را تثبيت نموده، اما در قرون بعد، عده اى آن را متزلزل دانسته و در اعتبار آن ترديد نموده اند.
تعريف صحيح و كامل قول به صرفه، موجب آن مىشود كه در بررسى و نقد آن، راه به خطا نرفته باشيم و در مقام نقد آن، نظرى واقعبينانه، ارائه نمائيم.
معتقدين به «صرفه» بر اين باورند كه خداوند مردم را از معارضه با قرآن بازداشته، و از معارضه با مردم جلوگيرى نموده است. گرچه خداوند مردم را به معارضه و تحدى قرآن طلبيده و از آنها خواسته، اگر در حقانيت قرآن ترديد دارند، به مانند، تمامى قرآن، يا ده سوره و يا يك سوره بياورند و لكن چنين كارى از طرف مخالفين قرآن، هرگز محقق نشده است؛ زيرا خداوند آنها را از اين كار بازداشته است.
----------------------------------------------------------------------------
(1) نخستين بار اين نظريه توسط نظام معتزلى (ت 231 هـ ق) مطرح شد او از پيشوايان مكتب اعتزال بود. ر. ك به المعتزله، زهدى حسن، ص 120. ابو اسحاق اسفرائينى از علماء بزرگ اهل سنت و از اشاعره نيز (ت 418 هـ ق) معتقد به صرفه بود. ر. ك به شرح المواقف. جرجانى، ج 8، ص 294. سيد مرتضى علم الهدى (ت 436 هـ ق) از مشايخ شيعه نيز از معتقدين به قول به صرفه بوده است. ر. ك. به الذخيرة في علم الكلام. سيد مرتضى، ص 378.P}
----------------------------------------------------------------------------
عدم معارضه و نياوردن به مانند قرآن، در واقع به خاطر فصاحت و بلاغت و ديگر وجوه اعجاز قرآن نبوده است، بلكه علت اصلى، آن بوده كه خداوند مردم را از اين كار منصرف كرده و قدرت و توانايى آنها را، سلب كرد.
از اين روى خداوند، براى به سلامت ماندن قرآن از هرگونه معارضه و همانند آوردن آن، دخالت نموده و تمامى كسانى را كه مىخواستند به مانند قرآن را بياورند و يا در آينده بخواهند، به مانند قرآن را بياورند، آنها را از كار بازداشته و مىدارد.
البته در بيان اينكه، خداوند، چگونه كسانى را كه مىخواستند، به معارضه قرآن بپردازند، منصرف و آنها را از اين كار منع كرد، و در واقع كيفيّت صرفه چگونه بوده است؟، بين صاحبنظران، تفاوت رأى فراوان، ديده مىشود كه حاصل آنها را، مىتوان در اقسام ذيل دانست:
1 - گروهى معتقدند كه خداوند انگيزه و داعى بر اين كار را از مخالفين گرفت، به شكلى كه فكر و عقل آنها را مسخ كرد تا ديگر در فكر معارضه نباشند و آنها از انديشيدن، در مورد به مانندآورى قرآن منصرف شدند. در واقع خداوند در اراده مخالفين، تأثير گذاشت و فكر معارضه را از ذهن آنها، زدود، به شكلى كه ديگر هيچكس، در هيچ كجا، به فكر معارضه نمى افتد و حتى بر خود، اجازه فكر كردن بر آن را نمىدهد.
از اين روى، داعى و انگيزه اين كار، در هيچكس موجود نمى شود؛ در حالى كه از طرفى قرآن، همواره آنها را به تحدى دعوت مىكرد و مى بايد داعى بر اين كار را داشته باشند؛ زيرا قرآن تفكر جاهلى آنها را تخطئه مىكرد و به ناتوانى آنها اشاره مى نمود و اين نبود مگر به خاطر، صرف و منع خداوند كه انگيزه آنها را از بين مىبرد.(1)
2 - گروه ديگرى، در بيان قول صرفه و كيفيت آن، معتقد بودند كه خداوند براى انصراف و روى گرداندن مخالفين از تحدى و مانندآورى قرآن، علوم مورد نياز آنها را، سلب و از بين برد. زيرا براى به مانندآورى قرآن، آنها انگيزه داشتند و از علوم مورد نياز نيز بهره مند بودند كه به واسطه آن مى توانستند به مانند قرآن را بياورند و لكن خداوند بجاى صرف و سلب انگيزه آنها، علوم و ابزار مورد نياز آنها را، از آنها گرفت و آنها را در محدوديت علوم و دانش قرار داد تا نتوانند، به مانند قرآن را بياورند.
در واقع عرب بر آن توانا بود كه با علوم خود، كلامى فصيح و بليغ به مانند قرآن بياورد و لكن خداوند، چراغ آن علوم را در وجود آنها، خاموش ساخت، تا آن كه عاجز شدند.(2)
3 - گروه ديگرى، نيز معتقد بودند كه صرفه، نه به سلب انگيزه و نه به سلب علوم بشرى، بازنمى گردد و معارضين در اين كار، هم انگيزه كافى داشتند و هم در علم و دانش آنها تغييرى ايجاد نشده بود و از علوم مورد نياز برخوردار بودند و لكن چگونگى و كيفيت صرفه، مربوط به سلب قدرت و توانائى معارضين بود، يعنى خداوند قدرت و توانائى معارضه را سلب كرد.
گرچه هم انگيزه بود و هم علوم آن، در اختيار بشر؛ مانند كسى كه او را از راه رفتن به سوى خانه اش، بازداشته اند، گرچه هم انگيزه بر رفتن دارد و هم مىتواند راه برود؛ زيرا بدن و پاهاى او سالم و راه رفتن براى او ممكن، ولى قدرت حركت كردن را از او گرفته اند و او را در جائى متوقف نموده اند.(3)
به نظر مى رسد در ميان سه ديدگاه مذكور در بيان كيفيت صرفه، قول و اعتقاد دوم، در صورت صحت قول صرفه، مناسبتر باشد، زيرا كه قول اول يعنى، سلب انگيزه، چنين سلبى محقق نشده بود و همواره تحدى، موجب انگيزه بود و انگيزه مخالفين وجود داشته و دارد و از آن كاسته نشده، بلكه بيشتر نيز شده است و قول سوم هم به نظر مىرسد، تفاوت مهمى با قول دوم نداشته باشد، زيرا يكى از مصاديق سلب قدرت، سلب و صرف علوم است. و سلب علوم به سلب قدرت بازمىگردد .
بدين جهت، قول دوم مناسبتر مىباشد و به ذهن معتقدين و قائلين به صرفه، در شكل دوم يعنى صرف و منع علوم، چنين رسيده است كه قرآن با ديگر كتابها از نظر حروف و كلمات و عبارات نمى بايد متفاوت باشد، چون انسان با آن حروف و كلمات آشنا است و آنها همه در اختيار او هست.
ازاينرو مردم مىتوانند مانند آن را بياورند و لكن خداوند، علوم مورد نياز آنها را سلب كرد تا نتوانند عباراتى، مانند قرآن، در قالب الفاظ و معنى ويژه آن، ايجاد نمايند؛ اعجاز قرآن در واقع، مربوط به قدرتى است كه آن را حفظ مىكند تا همانند آن آفريده نشود.
صرفه نيز، اختصاصى به بشر ندارد. بلكه شامل همه موجودات مىشود و خداوند همه موجودات را اعم از جنّ، انس، ملك و... از اين كار بازداشته است.
از اين روى كه صرفه اختصاصى به انسان نداشته است، بلكه عام بوده است، پاسخ اين شبهه نيز داده شده كه چه بسا، قرآن كه در اوج فصاحت و بلاغت است، شايد از طرف جن باشد و بشر اگر عاجز باشد، دليلى بر حجيت و اعجاز قرآن نيست؛ لذا براى دفع شبهه، گفته شده است كه صرفه، اختصاصى به بشر نداشته و عام هست و خداوند، همه موجودات را از اين كار بازداشته، تا قرآن بى نظير، بماند.
------------------------------------------------------------
(1) - نظام و ابو اسحاق اسفرائينى، چنين فكر مىكردهاند. ر. ك به شرح المواقف، جرجانى، 8/246
(2) - اين قول منسوب به مرحوم سيد مرتضى علم الهدى است. ر. ك به الذخيرة سيد مرتضى، ص 380 .
(3) الطراز عن وجوه الاعجاز، امام يحيى حسينى زيدى 3/391.P
------------------------------------------------------------------------------
کتاب اعجاز قرآن. سید رضا مودب ، ص 136




