• العربية
  • English
  • فارسی
 
امام علی (ع) :

هر كس رابطه اش را با خدا اصلاح كند، خداوند رابطه او را با مردم اصلاح خواهد نمود.

   
 
 
 

متن
ادامه معرفی تفسیرهای ماثور شیعه :

9- كنز الدقائق و بحر الغرائب‏
تأليف ميرزا محمد مشهدى (م 1125 ق) و به زبان عربى است. او ميرزا محمد بن محمد رضا بن اسماعيل قمى، معروف به مشهدى و از عالمان اماميّه در قرن دوازدهم مى‏باشد. وى عالمى فاضل، اديب، محدّث، مفسّر و معاصر علّامه محمد باقر مجلسى و فيض كاشانى بوده است. تفسير او دربردارنده تمام آيات قرآن و روايات تفسيرى از اهل بيت عليهم السّلام است. او در تفسير خود به مطالب بلاغى، ادبى و عقلى نيز پرداخته است.
مشهدى پس از بيان فضايل هرسوره و ثواب قرائت آنها، به روايات تفسيرى آيات نيز مى‏پردازد. اعراب و بلاغت را در آيات متذكر شده و در مواردى به بررسى اقوال مفسران و ترجيح برخى بر ديگرى مبادرت كرده است. در تفسير آيات به مسائل كلامى و اعتقادى بر طبق اعتقادات اماميه مى‏پردازد و به‏نظر مخالفان اشاره مى‏كند. در آيات الاحكام هم به تفسير فقهى آن براساس روايات اهل بيت عليهم السّلام اشاره مى‏كند. درباره اسرائيليات و روايات مربوط به آنها، سعى وافر در پرهيز از ذكر آنها دارد. تفسير او از گرانسنگ‏ترين تفسيرهاى روايى به‏شمار مى‏رود.

10- الجوهر الثمين فى تفسير الكتاب المبين‏
تأليف سيد عبد الله شبّر كاظمى نجفى (م 1242 ق) كه از مفسران قرن سيزدهم و از عالمان بزرگ و برجسته شيعه است. الجوهر الثمين به زبان عربى بوده و تمامى آيات قرآن و تفسير وسيط شبّر را فرامى‏گيرد. او داراى تفسير كبير و تفسير صغير نيز مى‏باشد؛ تفسير كبير او معروف به صفوة التفاسير و تفسير صغير او معروف به تفسير الوجيز شبّر است. تفسير صغير او تلخيصى از تفسير كبير او بوده است.
______________________________
(1). ايازى، المفسرون، ص 593.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 193
او به علت كثرت تصنيفات و موفقيت در تدوين آنها، به مجلسى دوم معروف شده است. شبّر در حديث، تفسير، فقه و لغت استاد بوده و داراى تأليف‏هاى فراوانى است. روش تفسيرى او روايى و در مواردى به جنبه عقلى و اجتهادى نيز پرداخته است. او روايات معصومين را ذكر كرده و از تفسير قمى و كتاب بحار الانوار نقل روايت مى‏كند، ولى به ذكر سند آنها اهتمام نمى‏ورزد. شبّر از پرداختن به بيان اسرائيليات خوددارى كرده، هم‏چنين در تفسير الجوهر الثمين از ورود به تفصيل در آيات فقهى، دورى مى‏گزيند.

11- بحر العرفان و معدن الايمان‏
تأليف شيخ محمد صالح برغانى (م 1271 ق) و به زبان عربى است و داراى مطالبى گسترده مى‏باشد. به نظر مى‏رسد او داراى سه تفسير بزرگ، متوسط و كوچك است كه تفسير بزرگ آن در هفده جلد بزرگ و همسان در حجم با كتاب بحار الانوار و به شيوه روايى است. وى به بيان مسائل كلامى و ادبى در تفسير اهتمام ورزيده و بر معانى ظاهر و باطن آيات و ذكر رواياتى كه در ذيل هرآيه آمده، مبادرت كرده است. مطالبى را نيز درباره اعراب، لغت و نزول آيات آورده است.
او تمامى روايات را اعم از صحيح و غير صحيح، جمع‏آورى و در ذيل آيات ثبت كرده است تا مجموعه‏اى از تفسيرهاى روايى به شكل كامل جمع‏آورى شده باشد. در مقدمه مى‏گويد: آن‏چه نقل مى‏كنم و ظاهر آن مخالف اجماع طائفه است، قصد من از آن اعتقاد و عمل كردن به آن نيست، هدف جمع‏آورى روايات و احاديث بوده است و خواسته‏ام خوانندگان بدانند كه بعضى از روايات چگونه و ازچه طريق نقل شده است. تفسير ديگر او به نام كنز العرفان فى تفسير القرآن است كه برخى آن را تفسير بزرگ‏
______________________________
(1). همان، ص 428.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 194
او دانسته‏اند. كتاب معدن الانوار نيز منسوب به او است كه بيشتر به جنبه لغوى در تفسير قرآن عنايت داشته است.

12- مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر
تأليف سيد على حائرى طهرانى، (م 1340 ق) از عالمان بزرگ شيعه عراق در قرن سيزدهم و چهاردهم و به زبان عربى است. تفسير حائرى شامل تمامى آيات قرآن بوده و به بيان جنبه‏هاى اجتماعى و تربيتى نيز پرداخته است.
او در ذيل آيات مناسب، برخى از روايات را با ذكر مصدر آنها، البته بدون سند بيان داشته و روايات مربوط به فضايل سوره‏ها و اسباب نزول را نيز ذكر كرده است، اما در بيان روايات به نقد و بررسى و ترجيح آنها نمى‏پردازد. روايات مربوط به اسرائيليات را ذكر كرده و بر اقوال مفسران از صحابه و تابعين استشهاد كرده است.

13- نفحات الرحمن فى تفسير القرآن و تبيين الفرقان‏
تأليف محمد بن عبد الرحيم نهاوندى (م 1370 ق) از بزرگان شيعه و به زبان مزجى (عربى و فارسى) است. او فقيه، مفسّر، محدّث، حافظ قرآن و بسيار پرتلاش بوده است، به‏گونه‏اى‏كه زمانى كه تفسيرش را به پايان رساند، در يك حادثه آتش‏سوزى، تمامى آنها سوخت و او مجددا پس از تلاش بسيار، آن را دوباره به پايان رسانيد. تفسير نهاوندى دربردارنده تمامى آيات و نكات بيانى، لغوى و فقهى است.
روش غالب او در تفسير، جنبه روايى و پرداختن به تفسير آيات براساس روايات است. او در مقدمه كتاب تفسير، به مباحث مقدماتى در علوم قرآن پرداخته و در
______________________________
(1). معرفت، همان، ج 2، ص 344؛ دائرة المعارف تشيع، ج 4، ص 554.
(2). ايازى، همان، ص 659.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 195
تفسير خود، از كتاب‏هاى تفسيرى شيعه و اهل سنت در ذكر روايات، بهره برده است، مانند تفسير جوامع الجامع طبرى، بحار الانوار، الصافى، مفاتيح الغيب، اتقان سيوطى و روح البيان. نهاوندى به روايات نبوى صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و ائمه معصومين عليهم السّلام در توضيح آيات توجه كرده و در مواردى به بيان و نقد تاريخى و رجالى آنها مى‏پردازد و تلاش فراوان دارد تا از اسرائيليات دورى گزيند. گفتار مفسران را بررسى كرده و به‏بيان ديدگاه‏هاى اعتقادى شيعه مى‏پردازد. هم‏چنين به مسائل كلامى، عقلى و اجتهادى اهتمام داشته، از اين‏رو، برخى روش غالب او را اجتهادى دانسته‏اند.

14- التبيين فى شرح آيات المواعظ و البراهين‏
تأليف شيخ ميرزا ابو تراب شهيدى (م 1375 ق) از عالمان اماميه در تهران و به زبان فارسى است. شهيدى در سراسر تفسير خود به روايات پرداخته و به مسائل كلامى هم اهتمام خاصى داشته است. او در تفسير، نخست پايبند تفسير قرآن به قرآن، بعد روايات معصومين عليهم السّلام و سپس اجتهاد و استنباط با گرايش كلامى و فلسفى بوده است. او تلاش كرده است كه در تفسير كمال استفاده را از روايات برده و از آنها بهره فلسفى و اعتقادى ببرد، ازاين‏رو، تفسير او تمام مسائل كلامى، حكمى و روايى را فرامى‏گيرد.

15- تفسير اثناعشرى‏
تأليف حسين بن احمد حسينى شاه عبد العظيمى (م 1384 ق) و به زبان فارسى است.
او تفسيرى روان، ساده و قابل فهم براى همگان نگاشته است. تفسير او تا حدودى به بررسى آيات به‏طور تفصيل پرداخته و مقدمه‏اى در زمينه ارزش تفسير، منع از تفسير
______________________________
(1). همان، ص 718.
(2). دائرة المعارف تشيّع، ج 1، ص 391.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 196
به رأى، اسباب نزول و اعجاز قرآن فراهم آورده است. در تفسير هرسوره، به بيان فضيلت و علت نام‏گذارى آن سوره مى‏پردازد و سپس به تفسير آيات براساس روايات، بدون ذكر سند و راوى حديث مبادرت مى‏كند.
وى در مواردى به نقل و نقد اقوال و بيان مسائل اعتقادى و كلامى پرداخته، اما در آيات فقهى، به تفصيل از آنها بحث نكرده، بلكه بر تفسيرهاى تبيان، مجمع البيان، برهان، نور الثقلين و صافى اعتماد كرده و از آنها بهره برده است. درباره اسرائيليات، سعى در دورى از آنها داشته و بر ناقلان آنها، اعتراض كرده است. در ذيل آيات به نكات تفسيرى و شكل روان آنها و نيز به جنبه هدايتى قرآن، توجه كرده است.

16- الجديد فى تفسير القرآن المجيد
تأليف شيخ محمد حبيب اللّه سبزوارى (م 1409 ق) و به زبان عربى است. اين تفسير موجز و دربردارنده تمامى آيات قرآن و داراى مباحث لغوى، اعراب و قرائات كلامى و فقهى است. او به ذكر روايات تفسيرى اهتمامى خاص داشته و آنها را از تفسيرهاى روايى شيعه و كتاب كافى، روايت كرده و از ذكر روايات اسرائيليات نيز خوددارى كرده است. از روايات براى تفسير روايى تحليلى و هدايتى استفاده كرده و ضمن دورى از مباحث فنى و استدلالى سعى كرده نكات تحليلى و اعتقادى مهم آيات را به زبان عربى روان بيان كند.
او از تفسيرهاى قبل از خود، مانند تفسير البرهان و عياشى متأثر بوده و در ذيل آيات مربوط به اعتقادات، از كلام و اعتقادات شيعه دفاع كرده و به بررسى و نقد گفتار ديگران پرداخته است و چون از فقيهان نيز بوده، بر تفسير آيات فقهى پرداخته و بر آنها استدلال كرده است.
______________________________
(1). خرمشاهى، همان، ص 663.
(2). ايازى، المفسرون، ص 414.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 197

17- اطيب البيان فى تفسير القرآن‏
تأليف سيد عبد الحسين طيّب (م 1411 ق) و به زبان فارسى است. او از فقيهان و مفسران امامى‏مذهب و صاحب كتاب الكلم الطيّب فى العقائد است. تفسير او شامل تمامى آيات قرآن و به فارسى روان و قابل فهم براى عموم مى‏باشد. او به ذكر و بيان روايات تفسيرى اهتمام داشته و با بيان روايات پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و ائمه معصومين عليهم السّلام سعى كرده است كه روايات صحيح را ذكر كند و از پرداختن به روايات ضعيف خوددارى نمايد.
طيّب در مقدمه تفسير خود، به مقدمات تفسير و مباحث علوم قرآنى پرداخته است. مباحث تفسيرى را به شكل سؤال و جواب مطرح كرده و در مسائل لغوى، به اختصار بسنده كرده است. او بدون پرداختن به تفسير آيات فقهى و ورود در آنها، بيشتر به مباحث تربيتى، اخلاقى و اعتقادى در جهت اقناع عامه، مبادرت ورزيده است. روايات را در تفسير آيات از كتاب بحار الانوار ذكر كرده و به روايات سبب نزول و قصص پرداخته است، البته از تفسير قرآن به قرآن و سياق آيات هم بهره برده است.

18- أحسن الحديث‏
تأليف سيد على اكبر قرشى، از مفسران معاصر، به زبان فارسى و دربردارنده تمامى آيات قرآن است. تفسير او علاوه بر مباحث لغوى و اعتقادى به ذكر روايات نيز اهتمام داشته و اخبار اهل بيت عليهم السّلام را از كتاب‏ها و تفسيرهاى روايى نقل كرده است. نخست به تفسير آيه‏به‏آيه و سپس به نقل و بررسى روايات در ذيل آيات و كلمات مفسران مى‏پردازد و به جنبه درايى و علمى نيز در
______________________________
(1). همان، ص 143.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 198
توضيح آيات، توجه كرده است. كتاب تفسيرى او روان، ساده و داراى جهت‏گيرى تربيتى و بحث‏هاى اجتماعى و هدايتى است. ازاين‏رو، تفسير او تربيتى و اجتماعى نيز هست.

19- تفسير جامع‏
تأليف سيد ابراهيم بروجردى از علماى معاصر و به زبان عربى است. او به جنبه روايى و جمع‏آورى آنها، مبادرت كرده و در معانى آيات و تفسير آنها، به نقل روايات از معصومين عليهم السّلام مى‏پردازد. تفسير جامع، گردآورى شده و جامع روايات تفسيرى منسوب به امام حسن عسكرى عليه السّلام و تفسير عياشى و على بن ابراهيم قمى است كه روايات آنها را جمع و به ترجمه و نقل آنها مبادرت كرده است و بيشتر جنبه ترجمه آنها را در نظر دارد.
او نظريات مفسران شيعه را در آيات فقهى در حدّ امكان بيان مى‏دارد و به نقل قصه‏ها، خبرها و روايات مربوط به آنها، همت گماشته است.
تفسيرهاى ديگرى نيز وجود دارد كه از جنبه روايى برخوردار است، ولى چون روش و گرايش غالب آنها، جهت‏گيرى ديگرى بوده، در بخش مخصوص و موردنظر آنها آمده است و تنها در اين بخش به نام و گرايش غالب بر آنها اشاره شده و شرح هريك در بخش خاص خود ذكر مى‏شود كه با علامت پيكان مشخص شده است:
مجمع البيان،/ طبرسى (م 548 ق)/- تفسير جامع.
روض الجنان،/ رازى (م 535 ق)/- تفسير جامع.
لوامع التنزيل،/ رضوى (م 1324 ق)/- تفسير كلامى.
______________________________
(1). همان، ص 123.
(2). خرمشاهى، همان، ص 689.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 199
مخزن العرفان،/ نصرت بيگم (م 1403 ق)/- تفسير اجتماعى.
روان جاويد،/ ميرزا محمد ثقفى (م 1406 ق)/- تفسير تربيتى.
الوجيز فى تفسير القرآن،/ على دخيل (معاصر)/- تفسير اجتماعى.
مهم‏ترين تفسيرهاى مأثور روايى شيعه‏
تفسيرهاى مأثور روايى مذكور شيعه كه براساس ترتيب زمان وفات مؤلف آنها ذكر شده، از مهم‏ترين تفسيرهاى مأثور شيعه است كه امروزه گرانقدر و ارزشمند هستند.
در بين آنها برخى در پرداختن به شيوه روايى و اثرى مهم‏تر و معروف‏تر هستند كه به نظر مى‏رسد ترتيب آنها چنين باشد:
1- تفسير عياشى، محمد بن مسعود عياشى (م 320 ق).
2- تفسير قمى، على بن ابراهيم قمى (م 329 ق).
3- نور الثقلين، عبد على بن جمعه حويزى (م 1112 ق).
4- البرهان فى تفسير القرآن، حسينى بحرانى (م 1107 ق).
5- بحر العرفان و معدن الايمان، برغانى (م 1271 ق).
6- الصافى فى تفسير القرآن، ملّا محسن فيض كاشانى (م 1091 ق).
7- كنز الدقائق و بحر الغرائب، ميرزا محمد مشهدى (م 1125 ق).
8- منهج الصادقين فى الزام المخالفين، ملّا فتح اللّه كاشانى (م 988 ق).
9- تفسير اثنى‏عشريه، حسينى شاه عبد العظيمى (م 1384 ق).
10- نفحات الرحمن فى تفسير القرآن، محمد بن عبد الرحيم نهاوندى (م 1370 ق).
11- تفسير جامع، سيد ابراهيم بروجردى (معاصر).
12- تفسير فرات كوفى، فرات بن ابراهيم كوفى (قرن سوم).
13- المعين، مولى نور الدين محمد بن مرتضى كاشانى (م 1115 ق).
14- الجوهر الثمين فى تفسير الكتاب المبين، سيد عبد اللّه شبّر (م 1242 ق).
روشهاى تفسير قرآن، ص: 200
15- الجديد فى تفسير القرآن المجيد، شيخ محمد حبيب اللّه سبزوارى (م 1409 ق).
16- التبيين فى شرح آيات المواعظ و البراهين، شيخ ميرزا ابو تراب شهيدى (م 1375 ق).
17- احسن الحديث، سيد على اكبر قرشى (معاصر).
18- مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، سيد على حائرى طهرانى (م 1340 ق).
19- اطيب البيان فى تفسير القرآن، سيد عبد الحسين طيّب (م 1411 ق).
روشهاى تفسير قرآن، ص: 201

آيا منكر حديث سبعة احرف كافر است‏

؟ از جمله پيامدهاى حديث سبعة احرف، نسبت كفر به منكر آن است. زيرا نزد برخى از دانشمندان اهل سنت، آن قدر قطعى جلوه نموده است كه منكر آن را كافر دانسته‏اند. آنان حكم به كفر را به دو جهت بيان داشته‏اند:
1. به جهت اين كه روايت سبعة احرف را متواتر دانسته‏اند و كسى كه با علم به تواتر چنين روايتى منكر آن باشد، يا منكر حرفى از آن باشد، كافر شناخته شده است.
2. رواياتى از خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آورده‏اند كه ضمن بيان سبعة احرف براى قرآن، جدال و ترديد در آن را كفر مى‏داند كه به آنها اشاره مى‏شود:
الف)
حدثنى يونس بن عبد الأعلى قال: أخبرنا أبن وهب قال: اخبرني سليمان بن بلال، عن يزيد بن خصيفة، عن بسر بن سعيد: إنّ أباجهيم الأنصاري أخبره: أن رجلين اختلفا في آية من القرآن فقال هذا: تلقّيتها من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و قال الآخر: تلقيتها من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فسألا رسول اللّه عنها.
فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: إنّ القرآن أنزل على سبعة احرف. فلا تماروا في القرآن، فإن المراء فيه كفر،
بسر بن سعيد به نقل از ابا جهيم گويد: دو نفر در آيه‏اى از آيات قرآن، اختلاف نمودند و هر كدام مى‏گفت من از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين فرا گرفته‏ام. هر دو نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتند و از او قرائت آيه را سؤال نمودند. حضرت فرمود:
قرآن بر هفت حرف نازل شده است. در قرآن، جدال و ترديد ننماييد زيرا
نزول قرآن و رؤياى هفت حرف، ص: 125
ترديد و مراء در قرآن موجب كفر است.
ب)
عن ابى هريره: أن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال: أنزل القرآن على سبعة احرف فالمراء في القرآن كفر- ثلاث مرات؛
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است. ترديد و جدال در آن كفر است و حضرت سه مرتبه آن را فرمودند.
ج)
عن بسر بن سعيد، عن أبي قيس مولى عمرو بن العاص، عن عمرو بن العاص إنّ رسول اللّه قال: نزل القرآن على سبعة أحرف على أيّ حرف قرأتم فقد أصبتم فلا تماروا فيه، فإن المراء فيه كفر؛
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده و بر هر حرفى كه شما قرائت نموده‏ايد، با واقع منطبق است (يعنى قرآن است) در قرآن مراء و ترديد ننماييد زيرا ترديد در آن موجب كفر است.
د) حدثنا ابن حميد قال: حدثنا حرير، عن مغيرة، عن إبراهيم، عن عبد اللّه قال: من كفر بحرف من القرآن او بآية منه فقد كفر به كلّه؛ عبد اللّه گفت: هر كس به حرفى از حروف قرآن يا به آيه‏اى از آن كفر ورزد، به همه قرآن كفر ورزيده است.
بر اساس روايات مذكور و بر اساس تواتر روايات احرف سبعه، منكر هر حرفى از سبعة احرف، از نظر برخى از دانشمندان اهل سنت كافر مى‏باشد.
ابن قتيبه مى‏گويد:
همه اين حروف (سبعة احرف) كلام خداوند متعال هستند كه روح الامين بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل نموده است.
______________________________
(1) تفسير طبرى، ج 1، ص 41، ح 41، و مسند امام احمد، ج 4، ص 169.
(2) تفسير طبرى، ج 1، ص 35، ح 7 و مسند احمد، ج 1، ص 300.
(3) مسند احمد، ج 4، ص 204.
(4) تفسير طبرى، ج 1، ص 46، ح 58.
(5) تأويل مشكل القرآن، ص 30.
نزول قرآن و رؤياى هفت حرف، ص: 126
دكتر حسن ضياء الدين عتر نيز مى‏گويد:
انكار حرف ثابتى از احرفى كه قرآن بر آنها نازل شده است، انكار برخى از آيات كتاب است و انكار وحى الهى است و معتقد به آن در معرض كفر است و بر آن روايت نبوى دلالت دارد كه: ترديد در قرآن كفر است ... و به جهت آن كه احاديث نزول قرآن، متواتر است و منكر احرف سبعه با علم به تواتر آن احاديث، بدون ترديد، كافر است‏ .
بررسى ادعاى كفر براى منكر هر حرفى از حروف سبعه در صورت ثبوت تواتر آن و ثبوت اين كه هر حرفى از نزد خداوند نازل شده، امرى است پذيرفتنى. زيرا به انكار روايت نبوى و به انكار وحى الهى (قرآن) منجر مى‏شود. اما در صورت عدم ثبوت تواتر روايت سبعة احرف- به دلايلى كه در بحث بررسى تواتر گذشت- و در صورت عدم اثبات حروف سبعه براى قرآن، چگونه مى‏توان انكار آن را مساوى با كفر دانست. به ويژه كه روايات دالّ بر كفر منكر آن و اين كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود «در قرآن مراء ننماييد و ترديد در آن كفر است» ثابت و قطعى نيست. زيرا راوى ابى هريره و عمرو بن عاص است كه هر دو از وثوق محرومند.
چگونه مى‏توان كافر خواند كسى را كه قرآن و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و رسالت آن را قبول دارد و فقط معتقد شده است كه روايت نبوى سبعة احرف مجعول است، و قرآن بر يك حرف نازل شده است. دكتر حسن ضياء الدين عتر، با توجه به همين نكته مى‏گويد:
«در صورت حصول علم به تواتر، كافر است.» نزد كسانى مانند دكتر عتر و ابن قتيبه كه معتقدند تمامى حروف، كلام اللّه و منزل من عند اللّه است و مقصود از حروف هم، الفاظ است، منكر آن منكر قرآن است. ولى اثبات آن براى همگان حاصل نيست؛ بلكه نزد عده‏اى عكس آن ثابت شده است.
روايات مذكور هم ضمن اين كه از نظر سند، قابل قبول نيستند؛ زيرا ابو هريره و
______________________________
(1) الاحرف السبعة و منزلة القراءات منها، ص 100- 101.
(2) همان.
نزول قرآن و رؤياى هفت حرف، ص: 127
عمرو بن عاص در سلسله راويان آنها تضعيف شده‏اند و ديگرانى مانند عبد اللّه كه در روايت چهارم بود، شناخته شده نيست و بر فرض صحت، بيانگر آن است كه اگر كسى كلام و وحى الهى را شناخت و بدان يقين كرد و منكر آن شد، كافر است. آرى، همه مسلمين پذيرفته‏اند كه منكر قرآن، پس از شناخت و سپس انكار آن به سبب لجاجت، كافر است.

تفسيرهاى مأثور روايى اهل سنت‏

تفسيرهاى مأثور روايى اهل سنت، حاصل زحمات مفسران اهل سنت است كه در آنها نيز جنبه روايى بر جنبه‏هاى ديگر غالب است. آن مفسران، روايات نبوى صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و گفتار صحابه و تابعين را در تفسير آيات ذكر كرده‏اند. عوامل ضعف در روايات تفسيرى كه شامل ضعف اسناد، جعل و وضع در روايات و ورود اسرائيليات است، در برخى از آنها نيز كاملا نمايان است. در اين مجال به اختصار به شرح معروف‏ترين آن تفسيرها، براساس عصرى كه مؤلفان آنها در آن عصر مى‏زيسته‏اند، مى‏پردازيم.
1- تفسير القرآن‏
تأليف عبد الرزاق بن همام صنعانى، معروف به تفسير صنعانى (م 211 ق) و به زبان عربى است. تفسير او مأثور روايى است، ولى دربردارنده تمامى سوره‏ها نيست، بلكه رواياتى را كه صنعانى توانسته از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و تابعين جمع‏آورى كند، آورده است.
روايات آن از مصادر مهم اهل سنت به‏حساب آمده و طبرى و سيوطى در تفسيرهاى خود از آن فراوان نقل كرده‏اند. از اسرائيليات در كتاب او فراوان يافت مى‏شود؛ اما در مواردى كه با اعتقاد او تنافى داشته، از ذكر آنها خوددارى كرده است.
______________________________
(1). ايازى، همان، ص 288.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 202
2- تفسير كتاب اللّه العزيز
تأليف هود بن محكّم هوّارى (م 280 ق) و به زبان عربى است. او از عالمان خوارج اباضيه و داراى تفسير مأثور روايى و موجز است. هوارى مسائل نحوى و اعراب‏گذارى را در تفسيرش بيان نمى‏كند. تفسير او خلاصه‏اى از تفسير يحيى بن سلام بصرى، به همراه اضافاتى در تفسير است. در ذكر مطالب تفسيرى، نخست به مكى يا مدنى بودن سوره‏ها و آيات اشاره مى‏كند و روايات تفسيرى را كه براساس مذهب اباضيه است، نقل و تبيين مى‏كند.
سلسله اسناد در مواردى كاسته و يا حذف شده و به اسم راوى صحابه اشاره كرده است. او در بين صحابه، بيشتر از ابن عباس، ابن مسعود، على بن ابى طالب عليه السّلام، ابن عمر و در بين تابعين از مجاهد و حسن نقل‏قول مى‏كند و از آنها نام مى‏برد. هوارى از طريق كلبى و سدى، برخى از اسرائيليات را ذكر كرده است. تفكر اباضيه كه نوعى اعتقاد در برابر اعتقاد مرجئه است، در تفسير او ظاهر مى‏شود.
3- تفسير النسائى‏
تأليف ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب بن على النسائى (م 303 ق) و به زبان عربى است. از كتاب‏هاى ديگر او سنن نسائى و الضعفاء و المتروكين و خصائص على عليه السّلام و فضائل قرآن است. تفسير او از تفسيرهاى مأثور به‏حساب مى‏آيد، ولى دربردارنده تمامى آيات نيست. بعيد نيست كه كتاب تفسيرى او جزئى از كتاب سنن او باشد. مجموع روايات تفسيرى او 735 مورد است. تلاش او تنها بر جمع‏آورى روايات بوده و تحليلى برآنها ندارد. وى گفتار صحابه را نقل كرده، اما از ذكر اسرائيليات خوددارى كرده است.
______________________________
(1). همان، ص 347.
(2). همان، ص 369؛ خرمشاهى، همان، ص 771.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 203
4- جامع البيان فى تفسير القرآن‏
تأليف ابو جعفر محمد بن جرير بن يزيد طبرى (م 310 ق) و به زبان عربى است.
او از عالمان بزرگ اهل سنت و مورخ و مفسر معروفى است. بر قرائات قرآن و آيات الاحكام، عارف و آگاه بوده است. اثر معروف ديگر او به نام تاريخ الامم و الملوك معروف به تاريخ طبرى است. تفسير او در نزد اهل سنت، از معروف‏ترين تفسيرها و محورى‏ترين آنها است. ويژگى مهم تفسير او، روايى بودن آن است.
تفسير طبرى، مجموعه وسيعى از روايات تفسيرى، گفتار صحابه و تابعين است كه او به گردآورى آنها روى‏آورده است. او قبل از آغاز تفسير، مقدمه‏اى در مباحث قرآنى بيان داشته است. طبرى در تفسير روايى، در مواردى بر تحليل و ترجيح برخى نسبت به ديگرى مى‏پردازد و در مواردى كه امكان اجتماع بين آنها وجود داشت، راه جمع را دنبال مى‏كند و در مواردى برخى از روايات را مخدوش مى‏داند و با تعبير «معلول» به ضعف آنها اشاره مى‏كند.
او در نقل اسرائيليات، نسبت به ديگران پيشتاز بوده است. تفسير او دربردارنده قرائات، لغت، نحو، شعر و فقه نيز مى‏باشد. جامع البيان، نخستين و مهم‏ترين تفسير روايى در بين اهل سنت بوده و هست و در كنار آن در مواردى، مباحث نظرى و اجتهادى را نيز دارا است، ولى از تفسير به رأى به‏دور است. تفسير طبرى به علت نقل فراوان اسرائيليات، از روايات ضعيف زيادى برخوردار است و راويان مجهول، ضعيف و متهم به كذب در سلسله راويان او وجود دارد كه نيازمند بررسى فراوان در ارزيابى روايات تفسيرى آن است.
______________________________
(1). ذهبى، التفسير و المفسرون، ج 1، ص 207؛ ايازى، همان، ص 399.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 204

معاد در قرآن ( 11) بسم الله الرحمن الرحیم (یوم الحساب )

یکی از نام های بسیار مهم قیامت یوم الحساب است که از اسامی مشهور روز قیامت است. واژه حساب که در خصوص محاسبه روز قیامت است، در چندین آیه از قرآن به کار رفته است و این نام بخاطر آن است که تمامی اعمال انسان اعم از خوب و بد، کوچک و بزرگ، مادی و معنوی، اعمالی که در جوانی بوده و در پیری بوده و از زمانی که انسان به تکلیف می رسد، همه بدون استثنا مورد محاسبه قرار می گیرند. تعبیر یوم الحساب در سوره غافر آمده است، آنجا که خداوند می فرماید: وَ قالَ مُوسى‏ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ ؛ موسی به فرعونیان می گوید که من به پرودگارم و پروردگار شما پناه می برم از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمی آورد. در اینجا از اینکه کسانی به روز قیامت و حساب ایمان ندارند و این چنین کسانی چه سرنوشتی دارند یاد می کند.
در سوره بقره نیز از حساب و یوم الحساب یاد شده است،خداوند می فرماید: أُولئِكَ لَهُمْ نَصيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ سَريعُ الْحِسابِ ؛ در این آیه شریفه مقصود از اولئک کسانی هستند که حسنه دنیا و آخرت را از خدا می طلبند و می فرماید آنها نصیب و بهره ای از کسب خود دارند و خداوند سریع الحساب است، در این آیه نه تنها از حسابرسی یاد شده است بلکه تاکید شده که حسابرسی بسیار هم سریع است و مقصود آن است که این حساب جدی است و در موعدش محقق می شود و هیچ تردیدی در او نیست. در سوره آل عمران نیز چنین آمده است: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ ؛ در پایان آیه می فرماید وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ؛ کسی که به آیات الهی کفر می ورزد بداند که خداوند سریع الحساب است و حساب خداوند بسیار جدی است. در سوره آل عمران باز موضوع سریع الحساب یاد شده است؛ در بخشی از آیه آمده است: أُولئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ ؛ بخش آغاز آیه این است: وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُم؛‏ گروهی از اهل کتاب به خدا و آنچه نازل شده است‏ ایمان آوردند، خاشِعينَ لِلَّه؛‏ خشوع می کنند، لا يَشْتَرُونَ بِآياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَليلا؛ به چیز اندکی آیات خدا را معامله نمی کنند، در ادامه خداوند می فرماید: اولئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ؛ چنین کسانی که خاشعند و آیات الهی را اجر می نهند اجرشان نزد پرودگار محفوظ است و بدانند که خداوند سریع الحساب است و حساب او جدی است و در وقت خودش انجام می شود. شاهد مثال دیگری در سوره مائده است که خداوند متعال در یکی از موضوعات فقهی می فرماید: يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُم‏ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبات ؛ ای پیامبر از تو سوال می کنند که چه چیزی برای آنها حلال و مجاز است، بگو‏ برای شما هر چیز که طیب است حلال است ؛ تا در ادامه آیه که می فرماید: وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِساب؛‏ باید اینها تقوا پیشه کنند و بدانند که خدا سریع الحساب است.
عبارت سریع الحساب که بسیار در آیات قرآن تکرار می شود ، نشان از اهمیت حساب می باشد؛ در سوره رعد نیز به نوعی از حساب یاد شده است؛ البته نه با قید سریع الحساب، بلکه با قید سوء الحساب. آیه شریفه چنین است: لِلَّذينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى ؛‏ آنان که پروردگارشان را اجابت می کنند، الْحُسْنى؛ نیکی ها برای آنهاست، در واقع پاداش نیک و نتیجه سودمند و عاقبت خوب برای کسانی است که دعوت پرودگارشان را اجابت کردند و در واقع الحسنی معنای وسیعی دارد. بعد می فرماید: وَ الَّذينَ لَمْ يَسْتَجيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِساب‏؛ اما آنانی که فرمان خدا را اجابت نکردند، اگر آنچه که در زمین هست و مانند او را داشته باشند و همه را بخواهند فدیه دهند این کافی نیست . در واقع همین که آنها دعوت پرودگار را اجابت نکردند، لَهُمْ سُوءُ الْحِساب؛ در شرایطی هستند که محاسبه سخت و مشکلی در پیش دارند، وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهاد؛ در پایان آیه می فرماید جایگاه اینها جهنم است، مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ؛ جایگاه کسانی که سوء حساب دارند، وَ بِئْسَ الْمِهاد؛ و چه بد جایگاهی است؛ که نشان از سختی و دشواری آن روز دارد. همچنین در آیه 21 سوره رعد هم خداوند می فرماید: وَ الَّذينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِساب ‏ ؛ این آیه شریفه هم اشاره به این دارد که کسانی هستند که يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ؛ خشیت دارند از پروردگارشان و اینها آدم های مومنی هستند و کسانی هستند که فرمان الهی را خوب انجام می دهند و ویژگی آنان این است که به اعمالشان دقت می کنند چرا که يَخافُونَ سُوءَ الْحِساب؛ از حساب سخت آنجا می ترسند و بدکاران هستند که از آن حساب سخت نمی توانند خارج شوند و در واقع محاسبه در آنجا آنقدر جدی است که اهل ایمان در این دنیا نگرانند و به فکرند که راهی پیدا کنند که به سوالحساب دچار نشوند.
در آیه 40 سوره رعد نیز خداوند می فرماید: وَ إِنْ ما نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ عَلَيْنَا الْحِساب ؛‏ در پایان می فرماید ای پیامبر فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ؛ بر تو هست که ابلاغ کنی، وَ عَلَيْنَا الْحِساب؛ حساب و محاسبه به عهده ماست و به عبارتی ای پیامبر وظیفه تو ابلاغ رسالت و وظیفه ما گرفتن حساب در روز قیامت است. در کتاب ارزشمند مرحوم محدث آشیخ عباس قمی با نام منازل الآخره که تحت عنوان زندگی پس از مرگ به فارسی نیز ترجمه شده است، در فصل هفتم عنوانی دارند با عبارت حسابرسی و در واقع محاسبه ای که در آیات مذکور به آن اشاره شده و اهمیت این محاسبه و حساب را یادآور می شوند و آیاتی را نیز آورده اند که از مهم ترین آیاتی که ایشان بیان می کند در سوره انبیاست که خداوند می فرماید: اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ في‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُون ؛ برای مردم وقت حسابشان نزدیک شده است اما متاسفانه ایشان در حال غفلتند، وَ هُمْ في‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُون؛ از تفکر در آن و تهیه و آماده شدن برای آن روز اعراض کرده اند.
تعبیر اقْتَرَبَ نشان می دهد که گرچه ممکن است به ظاهر سال های فراوانی تا فرا رسیدن قیامت طول بکشد؛ اما چون وقوع آن قطعی است، می توان از آن تعبیر به نزدیک کرد. زمانی که انسان مطمئن است که چیزی انجام می شود، گاهی ممکن است تعبیر کند که آن نزدیک است، گرچه سالهای طولانی زمان ببرد. در آیه دیگری نیز آمده است: وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِساباً شَديداً ؛ و چنین است که بسا از قریه (در واقع منظور اهل قریه است) که از فرمان پروردگار جهانیان و پیامبران سرکشی کردند و ایشان را به حسابی سخت، حساب کردیم، فَحاسَبْناها حِساباً؛ در ادامه آمده است که عذاب کردیم ایشان را عذابی بد.
به همین جهت لازم است تا محاسبه قیامت را بسیار جدی بگیریم و در تمام برنامه های روزانه ای که داریم به یاد حسابرسی اعمالمان باشیم. در انجام عمل خوب، وقتی انسان به حسابرسی اش امیدوار می شود، بیشتر آن عمل را انجام می دهد و در انجام عمل بد، وقتی به یاد حساب می افتد، سعی می کند از آن عمل دور شود. شیخ صدوق روایتی پیامبر نقل می کند که مرحوم مجلسی نیز ان حدیث را در کتاب بحار الانوار آورده است و اشاره دارد که روز قیامت بر پا نمی شود و انسان قدمی از قدم بر نمی دارد تا اینکه از چهارچیز در مورد او سوال می کنند و محاسبه می کنند و باید جواب بدهد که آن ها سوالات و محاسبه هایی است که در روز قیامت بسیار مهم خواهد بود. اول از عمر او، که به چه چیز فانی و تباه کرده. شصت یا هفتاد سال یا بیشتر خداوند به او عمر داده این عمر را کجا گذرانده و جوانی اش را چگونه سپری کرده و اگر خدمتی کرده، چه خدمتی بوده است. در سوال بعدی به بخش خاصی از عمر تاکید شده که جوانی اش را چگونه گذرانده و این نشان می دهد که سوال قبلی که از عمر هست، شامل بخشی از عمر که جوانی می باشد نیز بوده؛ اما جوانی به خاطر اهمیت این دوران که انسان در این دوران انرژی و شادابی بیشتری دارد و بسیاری از کارها را می تواند انجام دهد و به همین جهت بسیاری از انسان های بزرگ توفیقاتشان را در ایام جوانی به دست آورده اند؛ به طور ویژه نیز سوال می شود.
سوال سوم این که مال و درآمدش از کجا بوده و در چه چیز خرج کرده؛ در واقع تنها سوال این نیست که مال را از کجا بدست آورده ای، این سوال نیز وجود دارد که در چه مسیری مالش را خرج کرده. سوال چهارم از محبت اهل بیت سوال می کنند و این هم نشان می دهد که انسان نمی تواند فقط درآمد حلال داشته باشد و بگوید من درآمدم حلال بوده و به جا هم خرج کردم و جوانیم هم در راه خوب صرف کرده ام. اینها همه به جای خود؛ شاید از همه مهم تر این است که رابطه انسان با ولایت چگونه بوده است. انسان رابطه خود با اهل بیت و ولایت آنها را چگونه انجام داده است.
در روایت دیگری نیز آمده است که مرحوم مجلسی در بحار از شیخ طوسی نقل می کند که روایت از امام باقر هست. ایشان می فرماید: اولین چیزی که از بنده حساب رسی می شود نماز است، پس اگر قبول شد ، امور دیگر هم قبول می شود .....................؛ این روایت اهمیت نماز را نشان می دهد و بیانگر این است که سوال از نماز از سوالهای اساسی است که انسان باید خودش را برای جوابگویی در آن روز آماده کند. همچنین روایتی دیگری را مرحوم صدوق نقل می کند که مرحوم مجلسی نیز در کتاب بحار آورده که می فرماید: در روز قیامت صاحب قرض شکایت می کند و می گوید کسی از من مالی را قرض گرفته و پرداخت نکرده است، در روایت هست آن کس که پولی را قرض گرفته و موعد پس دادن قرض بوده و قرضش را نداده، قرض گیرنده هم از دنیا رفته است. در قیامت، قرض دهنده از قرض گیرنده سوال می کند که چرا قرضت را ندادی؟ در روایت هست در روز حساب اگر آن که قرض گرفته و نداده، حسناتی دارد از برای صاحب قرض می گیرند و اگر حسنه ای ندارد طبق روایت گناهان صاحب قرض را بر او می گذارند. این روایت نشان دهنده این است که حساب رسی در روز قیامت بسیار جدی و سخت است و انسان باید خودش را برای آن روز سخت آماده کند.

«اعجاز علمى قرآن»

خداوند متعال، در توصيف قرآن مى‏فرمايد: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ». «اين كتاب باعظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزگاران است.
براساس آيه شريفه، قرآن كتاب هدايت و حكمت است كه در جهت تربيت و انسان سازى فراهم شده است و لذا مى‏فرمايد: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ». «خداوند بر مؤمنان منت نهاد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى‏كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد».
______________________________
(1)- بقره/ 2.
(2)- آل عمران/ 164.
اعجاز القرآن در نظر اهل بيت عصمت ع و بيست نفر از علماى بزرگ اسلام، ص: 195
با اين توصيف كه قرآن با توجه به هدف نزول، كتاب انسان‏سازى است و تمامى مطالب آن در راستاى رشد و تعالى و تربيت و تكامل اوست، لكن اشاراتى گذرا بر مسائل علمى و اسرار وجود و كائنات و هستى دارد كه نشان از اعجاز علمى قرآن دارد.
مسائل علمى كه قرآن بر آنها اشاره نموده است، امورى بوده است كه در صدر اسلام، راهى براى شناخت آنها نبوده است، مگر از طريق وحى و با پيشرفت علم و دانش بشرى، برخى از آنها روشن شده و عظمت قرآن براى دانشمندان بيشتر گرديده كه چگونه در 1400 سال پيش، قرآن از آنها ياد نموده است. بشر آن روز، دركى از آنها نداشته، همان‏طور كه بشرى امروزى نيز، در مواردى، دركى از مسائل علمى قرآن ندارد و شايد هزاران سال بايد بگذرد تا نكات دقيق علمى قرآن مورد شناسائى واقع شود.
از جمله مسائل علمى قرآن، اشاره به زوجيّت، عمل لقاح بادها، موزون بودن هر شى، گهواره بوده زمين، دحو الارض، رشد جنين، آب اصل حيات، حركت فلكها و ... مى‏باشد كه به اختصار به هريك پرداخته مى‏شود:
1- زوجيت در قرآن:
قرآن در آياتى، اشاره به زوجيت هر شى اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ» «او كسى است كه زمين را گسترده و در آن كوهها و نهرهاى قرار داد و از تمام ميوه‏ها در آن دو جفت آفريد» و در مورد ديگرى مى‏فرمايد: «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ». «از هر چيز دو زوج آفريديم شايد متذكّر شويد».
خداوند متعال در آيات مذكور، اشاره به زوجيت براى تمامى اشياء مى‏نمايد و بيان مى‏دارد كه در زندگى انسان، حيوانات، نباتات، جامدات و ... زوجيت وجود
______________________________
(1)- رعد/ 3.
(2)- ذاريات/ 46.
اعجاز القرآن در نظر اهل بيت عصمت ع و بيست نفر از علماى بزرگ اسلام، ص: 196
دارد و هركدام، داراى نر و ماده هستند كه از طريق عمل لقاح، بارور مى‏شوند.
اگر دانشمند معروف سوئدى در قرن 18 ميلادى موفق به كشف مسأله زوجيت در گياهان مى‏شود و بيان مى‏دارد كه جهان گياهان همچون حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده بارور مى‏شوند ، قرآن در چهارده قرن قبل، آن را بيان داشته است.
زوجيت در همه اشيا وجود دارد و از جمله در عالم اتمها، امروزه روشن شده است كه اتم از اجزاء مختلفى تشكيل شده، اجزائى كه داراى بار الكتريسته منفى هستند و الكترون ناميده مى‏شوند و اجزائى كه داراى بار الكتريسته مثبت هستند و پروتون ناميده مى‏شوند. ممكن است مقصود از زوجيت، دو جنس متقابل باشد مانند، شب و روز، آسمان و زمين، دريا و خشكى، خورشيد و آسمان، جن و انس، نرمى و زبرى، نور و ظلمت و ... چنانچه در روايتى از امام رضا عليه السّلام آمده است كه:
خداوند اشياء جهان را متضاد آفريده تا روشن شود براى او ضدى نيست و آنها را باهم قرين ساخته تا معلوم شود قرينى براى او نيست، نور را ضد ظلمت و خشكى را ضد ترى، و خشونت را ضد نرمش و سرما را ضد گرما قرار داده، در عين حال اشياء متضاد را جمع كرده و موجودات نزديك به هم را از هم جدا نموده تا اين جدائى دليل بر جداكننده و آن پيوستگى دليل بر پيوند دهنده باشد و اين است معنى‏ «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ».
2- عمل لقاح بادها:
خداوند مى‏فرمايد: «وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ»، «ما بادها را براى تلقيح فرستاديم»
آيه شريفه اشاره دارد كه برخى از درختان و ... براى بارور شدن نياز به عمل لقاح بادها دارند. از اين روى بادها باروركننده‏اند. آيه شريفه، مى‏تواند اشاره به تلقيح‏
______________________________
(1)- تفسير نمونه، 10/ 115.
(2)- نور الثقلين 5/ 130.
(3)- حجر/ 22.
اعجاز القرآن در نظر اهل بيت عصمت ع و بيست نفر از علماى بزرگ اسلام، ص: 197
گياهان بوسيله بادها و گردافشانى باشد. زيرا بادها نقش مهمى در انتقال گرده‏هاى نطفه نر و بارور ساختن گياهان دارد. همچنان‏كه آيه شريفه مى‏تواند اشاره به عمل لقاح ابرها توسط بادها باشد كه موجب نزول باران است زيرا در ادامه آيه از نزول باران هم سخن گفته شده است.

تقديس صحابه در امر قراآت به استناد حديث سبعة احرف‏

از ديگر دامنه‏هاى حديث سبعة احرف، تقديس صحابه در امر قراآت است. زيرا با مطالعه در آنچه گذشت، مى‏توان معتقد شد از زمانى كه قرائت قرآن مختلف شد و هر قارى تلاش و اجتهاد مى‏نمود تا به نص اصلى قرآن برسد، قراآت گوناگونى رواج يافت و حديث سبعة احرف، در توجيه آنها به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت داده شد، تا كسى در امر قراآت به ويژه قراآت مشهور، ترديد نكند. از اين جهت در قرون بعدى، جمعى معتقد به تواتر قراآت شدند و براى تقديس صحابه در قراآت، حديث سبعة احرف، مجددا مورد تمسك واقع شد؛ تا مبادا كسى صحابه را به سبب قراآت منتسب به آنها، نكوهش كند. زيرا همه قراآت را صحابه، به استناد حديث سبعة احرف، از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل مى‏كردند.
البته حديث سبعة احرف قطعى نبود تا بر اساس آن، بتوان عملكرد صحابه را توجيه نمود، زيرا نه تواتر آن قابل اثبات بود و نه از جهت سندى، تمام راويان، سالم از تضعيف بودند و نه محتواى روايات سبعة احرف، با يكديگر هم‏سانى و يك‏سانى داشت. بلكه در آنها تناقض و تنافى‏هاى قابل توجّهى وجود داشت. از اين رو جمعى از دانشمندان اهل سنت آن را روايتى مشكل دانسته و جمعى در معناى آن دچار ترديد شده‏اند؛ تا آن جا كه بيش از 35 قول از ابن حبّان بستى نقل شده كه هر قولى در معناى روايت سبعة احرف با برخى از اقوال ديگر سازگارى نداشت. برخى نيز به خاطر قبول احرف سبعه دچار ابهاماتى شدند كه هم چنان دامنگير آنان شده است و
نزول قرآن و رؤياى هفت حرف، ص: 128
اگر جمعى براى احرف سبعه، معناى خاصى ذكر نموده‏اند، ديگر دانشمندان اهل سنت، به نقد آن پرداخته و آن را نپذيرفته‏اند. در فصل سوم به بررسى و نقد ديدگاه‏هاى اهل سنت و برخى از مستشرقان پرداخته خواهد شد.
همه اين ابهامات و سردرگمى‏ها براى اهل سنت در حالى پيدا شده است كه پيروان اهل بيت عليهم السّلام از آن در امانند. به باور شيعيان، قرآن تنها بر يك حرف نازل شده و اين اعتقاد چيزى از قرآن نكاسته است.
چنين اعتقاد شفافى درباره قرآن، هم دامن شيعه را از عقايد ناروا و احاديث جعلى پيراسته و هم زمينه را براى دفع شبهات مستشرقان مهيا كرده است.
آرى، به دلايلى كه گفته آمد و در جاى خود بحث شده است، امامان معصوم برخى از قراآت را تجويز فرموده‏اند. اما اين جواز به معناى قبول حديث سبعة احرف نيست.
نزول قرآن و رؤياى هفت حرف، ص: 129

اعجاز علمی قرآن

اعجاز علمی قرآن

3 - موزون بودن هر شى:
خداوند متعال مى‏فرمايد: «وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْزُونٍ» «زمين را گسترديم و در آن كوههاى ثابتى افكنديم و از هر گياه موزون در آن رويانديم».
آيه شريفه بيان مى‏دارد كه هر چيزى در روى زمين مى‏رويد، داراى وزن خاصى است به شكلى كه اگر بر بعضى اجزاء آن افزوده شود يا كاسته شود، شى ديگرى و تركيب ديگرى خواهد بود. آيه مذكور، دلالت بر حساب دقيق و نظم شگرف و اندازه‏هاى متناسب در همه اجزاى گياهان دارد، كه هريك از ديگرى مجزّا هستند و ظاهر آيه گرچه در خصوص گياهان است، امّا مانعى ندارد كه از مفهوم عام و گسترده‏اى برخوردار باشد و شامل همه موجودات حتى انسان و حيوانات و ...
باشد.
4- گهواره بودن زمين:
خداوند متعال مى‏فرمايد: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا». «همان خداوندى كه زمين را براى شما محل آسايش قرار داد و راههاى در آن ايجاد كرد» خداوند، زمين را تشبيه مى‏كند به همچون گهواره، كه مكانى است آماده براى نشستن و خوابيدن و گويا انسان، كودكى است كه به گهواره زمين سپرده شده و در آنجا همه وسائل آسايش او فراهم است.
در آيه شريفه، زمين را مهد آرامش و آسايش قرار داده است و حركتهاى‏
______________________________
(1)- حجر/ 19.
(2)- طه/ 53.
اعجاز القرآن در نظر اهل بيت عصمت ع و بيست نفر از علماى بزرگ اسلام، ص: 198
وضعى و انتقالى آن بسيار آرام است و به واسطه كرويت زمين و قانون جاذبه آن و همچنين قشر عظيم هوائى كه اطراف آن را گرفته است، مى‏تواند، محل آسايش و راحتى و مكان امنى براى زندگى باشد. خداوند در آيه مذكور هم بر حركت زمين اشاره دارد و هم بر محل آسايش بودن آن، تا بتواند موجب رشد و تعالى بشر باشد.
5- گسترش زمين:
خداوند مى‏فرمايد: «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها». «زمين را بعد از آن گسترش داد» . كلمه دحو به معناى گسترش دادن است و اشاره به آن دارد كه در آغاز خلقت زمين، تمام سطح زمين را آبها فراگرفته بود. اين آبها به تدريج در گودالهاى زمين جاى گرفتند و خشكيها از زير آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‏تر شدند تا به وضع كنونى در آمد.
در گسترش زمين، اشاره به اين نكته هم شده است كه توسعه و گسترش زمين به همراه شكل كرويت آن است. گسترش به زمين نيز اختصاص ندارد، بلكه آسمان‏ها را نيز شامل هست كه خداوند متعال مى‏فرمايد: «وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ». «ما آسمان را با قدرت بنا كرديم و پيوسته آن را وسعت مى‏بخشيم» .
آيات مذكور اشاره به گسترش جهان هستى دارد زيرا كره زمين بر اثر جذب مواد آسمانى، تدريجا بزرگتر و آسمانها نيز بر اثر سرعت كهكشانها از مركز و دور شدن آنها، در حال توسعه است. يكى از دانشمندان مى‏گويد: فضاى جهان كه از ميلياردها كهكشان تشكيل يافته، در يك حالت انبساط سريع است.

بررسی نحوست ماه صفر

بررسی نحوست ماه صفر

سوال: آيا حديث پیامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که مي فرمايد:«هر کسی مرا بخروج ماه صفر بشارت دهد من او را به بهشت بشارت می دهم». درست است؟
چنين گفتاري صحيح نيست و سنديت ندارد!. آنچه در احاديث آمده است بشارت بهشت به جناب ابوذر در ماه آذر رومي هست نه در ماه صفر!. و اين بشارت شخصي، عمومي نيست.
متن عربي حديث: «عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: کَانَ النَّبِیُّ ص ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُحِبُّ أَنْ یَعُودَ لِیَکُونَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَیَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ فَعَلِمَ النَّبِیُّ ص ذَلِکَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ إِنَّهُ سَیَدْخُلُ عَلَیْکُمْ جَمَاعَةٌ یَسْتَبِقُونَ فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُمْ فِی أَیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِیَّةِ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ ص قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَکِنِّی أَحْبَبْتُ أَنْ یَعْلَمَ قُومِی أَنَّکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ ذَلِکَ وَ أَنْتَ الْمَطْرُودُ عَنْ حَرَمِی بَعْدِی لِمَحَبَّتِکَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَتَعِیشُ وَحْدَکَ وَ تَمُوتُ وَحْدَکَ وَ یَسْعَدُ بِکَ قَوْمٌ یَتَوَلَّوْنَ تَجْهِیزَکَ وَ دَفْنَکَ أُولَئِکَ رُفَقَائِی فِی الْجَنَّةِ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ.علل الشرائع – الشيخ الصدوق – ج 1 ص 176/معاني الأخبار – الشيخ الصدوق – ص 204 .
ابن عبّاس گوید: روزى پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به چند تن از اصحابشان که در مسجد قبا در خدمت وى بودند فرمود: نخستین شخصى که اکنون بر شما وارد شود مردى از اهل بهشت است، چون این سخن را از آن بزرگوار شنیدند، گروهى از ایشان برخاسته و بیرون رفتند، و هر یک از آنان قصد داشت که سریعتر مراجعت نماید تا خود نخستین واردشونده باشد و در نتیجه بهشتى گردد،پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به نیّت آنان پى‏ برد، و به باقى مانده اصحابش که نزد وى بودند فرمود؛ بزودى چند تن بر شما وارد مى‏شوند که از جهت زودتر رسیدن در حال سبقت از یک دیگرند، پس هر کدام از آنان که مرا به خروج «آذر» مژده دهد اهل بهشت است. سپس آنان که بیرون رفته بودند بازگشتند و أبو ذر نیز همراهشان بود، آنگاه پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به ایشان فرمود: ما اکنون در کدام یک از ماههاى رومى بسر مى‏بریم؟
أبو ذر گفت: یا رسول اللَّه آذر بپایان رسیده است.
پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: اى أبا ذرّ آن را مى‏ دانستم و لیکن دوست داشتم قوم من بفهمند که تو مردى از اهل بهشت مى‏باشى، و چگونه چنان نباشد، حال آنکه پس از من بدلیل علاقه‏ات به اهل بیتم تو را از حرم من دور گردانند، و تنها زندگى خواهى نمود، و تنها خواهى مرد، و قومى که عهده دار مراسم کفن و دفنت بشوند بسبب تو سعادتمند گردند و در بهشت جاودانى که به پرهیزگاران نوید داده شده همراه من خواهند بود معانی الأخبار ص205، علل الشرایع ج1 ص175

اين حديث از جهت سند مورد قبول هست اما معناي خاص به خود را دارد. آنچه از اين روايت بدست مي آيد و هدف پيغمبر بوده، همان معرفي جايگاه ويژه جناب ابوذر به ديگران بوده است. و گرنه معنا ندارد كه بهشت براي كسي باشد كه يك خبر ساده اينچنيني را مطرح نمايد.
پس قضيه في الواقعه هست و الغاي خصوصيت براي غير در آن معنا ندارد!. يعني اين فرمايش رسول مكرم اسلام براي همان حادثه مي باشد و نمي توان آن را تعميم داد و بشارت بهشت را براي تمام زمانها و تمام انسانهاي پس از اين واقعه دانست. بخوبي حديث آشكار است و از آن بدست مي آيد كه پيغمبر مكرم اسلام تنها خبر اباذر را پذيرفت، و اگر قرار بود صرف خبر خروج ماه صفر براي بشارت بهشت ملاك باشد حتما بقيه اصحابي كه اين خبر را دادند، بايد بشارت بهشت را از پيغمر صلي الله و عليه و آله و سلم مي شنيدند! در حالي كه اينچنين نيست، حال برسد به اينكه پس از گذشت سالهاي زيادي از اين حادثه آن را درباره عده زيادي بخواهيم تعميم و اثبات نماييم!.

از همه اينها گذشته حضرت فرموده اند: «خروج آذر». آذر از ماه هاي رومي است و ماه رومي روزهايش با ماه قمري تطابق ندارد. لذا اينگونه نيست كه همواره ماه آذر با ماه صفر مطابق باشد. تا بتوان اين بشارت ها را براي اين ماه دانست.
بنابرین هيچ حديث معتبري وجود ندارد كه بيان كند «هر کسی مرا بخروج ماه صفر بشارت دهد من او را به بهشت بشارت می دهم» و اين مطلبي جعلي است
روزهاي سال با هم يكسان هستند، معنا ندارد، بدون علت ماهي بر ساير ماه ها برتري اين چنيني پيدا كند كه به صرف بيان تمام شدن آن ماه بهشت لازم و بشارت داده شود .
( نقل از حجت الاسلام یوسف وند که مطلبی معتبر ومورد تایید است . مودب )

توصیف بهشت

وَ سيقَ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ
وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ (73 و 74 زمر )
ترجمه : و كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى‏شوند، هنگامى كه به آن مى‏رسند درهاى بهشت گشوده مى‏شود، و نگهبانان به آنها مى‏گويند:
سلام بر شما! گوارا باد اين نعمتها برايتان! داخل بهشت شويد و جاودانه بمانيد.
74- آنها مى‏گويند: حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه به وعده خويش در باره ما وفا كرد و زمين (بهشت) را ميراث ما قرار داد كه هر جا را بخواهيم منزلگاه خود قرار دهيم، چه خوب است پاداش عمل‏كنندگان

اين آيات كه آخرين آيات سوره" زمر" است هم چنان بحثهاى مربوط به معاد را ادامه مى‏دهد

سوال اول : نخست مى‏گويد:" كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى‏شوند" (وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً).
تعبير به" سيق" (از ماده سوق بر وزن شوق به معنى بردن ) در اينجا سؤال‏انگيز است، و توجه بسيارى از مفسران را به سوى خود جلب كرده.
جواب :

1- بعضى به خاطر اين مى‏دانند كه شوق لقاى پروردگار آن چنان پرهيزگاران را مجذوب خود ساخته كه به غير او- حتى بهشت- نمى‏پردازند.
2- بعضى نيز گفته‏اند مركبهاى آنها را به سرعت به سوى بهشت مى‏برند.

سوال دوم : تعبیر زمرا . چرا گروه گروه ؟
جواب : به هر حال در اينجا نيز" زمر" كه به معنى گروه كوچك است نشان مى‏دهد كه بهشتيان در گروه‏هاى مختلف كه نشانگر سلسله مراتب مقامات معنوى آنهاست به سوى بهشت مى‏روند.

سوال سوم : چرا درهای بهشت از قبل باز است ؟
وقتی آنها به بهشت مى‏رسند در حالى كه درهاى آن از قبل براى آنها گشوده شده است، و در اين هنگام خازنان و نگهبانان بهشت، آن فرشتگان رحمت به آنها مى‏گويند: سلام بر شما! گوارا باد اين نعمتها برايتان، داخل بهشت شويد و جاودانه بمانيد"! (حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ)
جواب : اين اشاره به احترام و اكرام خاصى است كه براى آنها قائلند، درست همانند ميزبان علاقمندى كه درهاى منزل خود را پيش از ورود ميهمان مى‏گشايد و در كنار در به انتظار او مى‏ايستد، فرشتگان رحمت الهى نيز همين حال را دارند.
سوال چهارم : استقبال نگهبانان بهشت چگونه است ؟
جواب : وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ در مورد بهشتيان استقبال با سخن" سلام و درود و است و سپس میگویند : طبتم یعنی " گوارا باد اين نعمتها برايتان!
جمله" طبتم" از ماده" طيب" (بر وزن صيد) به معنى پاكيزگى است، و چون بعد از سلام و درود قرار گرفته ، يعنى پاك و پاكيزه باشيد و خوش و خرم بمانيد و يا به تعبير ديگر" گوارا باد بر شما اين نعمتهاى پاك اى پاك‏سرشتان پاكدل".
ولى بسيارى از مفسران اين جمله را به معنى" خبرى" تفسير كرده‏اند و گفته‏اند فرشتگان به آنها مى‏گويند: شما از هر آلودگى و پليدى پاك شده‏ايد، و با ايمان و عمل صالح قلب و روح شما پاك گرديده، و از گناهان و معاصى نيز پاك شده‏ايد،.
حتى بعضى روايتى نقل كرده‏اند كه بر در بهشت درختى است كه دو چشمه آب زلال از پاى آن مى‏جوشد، مؤمنان از يك چشمه مى‏نوشند و باطن آنها پاك مى‏شود، و در چشمه ديگرى خود را شستشو مى‏دهند و ظاهر آنها پاك مى‏شود، و اينجاست كه خازنان بهشت به آنها مى‏گويند" سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ"
سوال پنجم: تعبیر فَادْخُلُوها خالِدينَ چه وصفی برای بهشتیان هست ؟
جواب : یعنی هيچگونه نگرانى از زوال نعمت الهى به خود راه ندهند. با ارامش کامل در بهشت میمانند و نگرانی های دنیا به پایان رسیده .
سوال ششم : بهشتیان پس از ورود به بهشت حال خود را چگونه توصیف میکنند ؟
جواب : در آيه بعد چهار جمله كوتاه و پر معنى كه حاكى از نهايت خشنودى و رضايت خاطر بهشتيان است از آنها نقل مى‏كند:"
1 - نخستین حالت بهشتیان ،حمد و شکر الهی و آنها مى‏گويند: حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه به وعده خويش در باره ما وفا كرد" (وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ). اين جمله در حقيقت تحقق عينى آن وعده الهى است كه در آيه 63 سوره مريم آمده: تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيًّا: آن بهشتى است كه به بندگان پرهيزگارمان به ميراث مى‏دهيم".

2 - در جمله‏هاى بعد مى‏افزايند:" و زمين بهشت را ميراث ما قرار داد و به ما بخشيد" (وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ).
منظور از زمين در اينجا زمين بهشت است، و تعبير به" ارث" به خاطر آن است كه اين همه نعمت در برابر زحمت كمى به آنها داده شده، و مى‏دانيم ميراث چيزى است كه انسان براى آن معمولا زحمتى نكشيده است،
3 - در جمله سوم آزادى كامل خود را در استفاده از بهشت وسيع پروردگار چنين بيان مى‏كنند:" ما هر جا از بهشت را بخواهيم منزلگاه خود قرار مى‏دهيم (نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ).
از آيات مختلف قرآن استفاده مى‏شود كه بهشت مركب از باغهاى بسيارى است و لذا در قرآن تعبير به" جَنَّاتِ عَدْنٍ" (باغهاى جاويدان بهشت) (توبه- 72) شده است، و بهشتيان، با توجه به سلسله مراتب و مقامات معنوى ساكن آنها مى‏شوند، بنا بر اين آزادى آنها در همان باغهاى وسيعى از بهشت است كه در اختيار آنها است، نه مقامات بالاترى كه خود را شايسته آن نمى‏بينند و اساسا هرگز چنين تقاضايى را هم ندارند.
4 - بالآخره در آخرين جمله مى‏گويند:" چه خوب و جالب است پاداش و ثواب عمل‏كنندگان به دستورات پروردگار" (فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ).
اشاره به اينكه اين مواهب وسيع را به" بها" مى‏دهند، به" بهانه" نمى‏دهند،
ايمان و عمل صالح لازم است تا در پرتو آن چنين شايستگى حاصل شود.
برخی گفته اند عبارت فنعم ... از طرف خدا است .

دیگر پیام ها :

1 راه ورود به بهشت، پاكى و پارسايى است که گاهی در اثر توبه پيدا شده است. «سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ»
2 بهشت نيز درهاى متعدّدى دارد. «أَبْوابُها»
3 «سَلامٌ عَلَيْكُمْ» درود فرشتگان به بهشتيان است كه در دنيا نيز اين گونه سلام سفارش شده است.

4 - گفتن «الحمد للَّه» پس از دريافت نعمت، شيوه‏ى بهشتيان است. «قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ»
5 - حقّ انتخاب مسكن، يكى از نعمت‏ها و امتيازات بهشتى است. «نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ»
6 - هر كس مى‏تواند با عمل نيك به دريافت پاداش‏هاى الهى برسد. «أَجْرُ الْعامِلِينَ»

روشهای تفسیر

تفاسیر اهل سنت :
5- تفسير القرآن العظيم‏
تأليف ابو محمد عبد الرحمن بن ابى حاتم رازى (م 327 ق)، به زبان عربى و معروف به تفسير ابى حاتم رازى است. تفسير او مأثور روايى و دربردارنده بخشى از آيات قرآن است. او به تفسير آياتى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم، صحابه و تابعين، گفتارى درباره آنها گزارش شده، پرداخته است. ابن كثير دمشقى و سيوطى در تفسيرهايشان از تفسير او بهره گرفته‏اند.
او تنها به نقل روايات تفسيرى، درباره شأن نزول، فضيلت سوره، توضيح معناى آيه و ناسخ و منسوخ پرداخته و كمترين شرح ممكن را براى آن بيان داشته است. وى احاديث را بدون نقد، بررسى و انتخاب برخى نسبت به ديگرى ذكر كرده، هم‏چنين اسرائيليات را بدون نقد آورده است.
6- بحر العلوم‏
تأليف ابو ليث نصر بن محمد سمرقندى بلخى، معروف به تفسير سمرقندى (م 375 ق) و به زبان عربى است. او فقيه، محدث و مفسر بوده و داراى آثارى، مانند تنبيه الغافلين فى الوعظ و الاخلاق و التامل و بستان العارفين است. تفسير او دربردارنده تمامى آيات قرآن بوده و داراى مذهب فقهى حنفى است.
غالب گفتارها در تفسيرهاى او روايى است و در مواردى به بيان مطالب عقلى و اجتهادى نيز پرداخته است. او به نقل احاديث از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم صحابه و تابعين پرداخته و به سبب نزول و قرائات هم اهتمام داشته است. وى كه به نقل اسرائيليات نيز اقدام كرده، از راويان و روايات ضعيفى برخوردار بوده است.
______________________________
(1). ايازى، همان، ص 299.
(2). همان، ص 173؛ ذهبى، همان، ج 1، ص 225.
روشهاى تفسير قرآن، ص: 205
7- الكشف و البيان عن تفسير القرآن‏
تأليف احمد بن ابراهيم ثعلبى نيشابورى (م 427 ق) و به زبان عربى است. او از فقيهان و مفسران بزرگ قرن پنجم بوده و داراى تفسير روايى است كه به نقل روايات از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم، صحابه و تابعين پرداخته و در مواردى نيز از روايات شيعه استفاده كرده است.
تفسير او به‏طور كامل موجود نبوده است. او داراى مباحث نحوى، لغوى و در مواردى عقلى هم بوده است. درباره آيات الاحكام به مباحث فقهى مبادرت كرده و در تفسير او، روايات اسرائيليات نيز وارد شده است. در نقل گفتار گذشتگان و بيان آنها، مهارت داشته، ولى كمتر آنها را نقد مى‏كند.



 

مراکز همسو

انتشار محتوای این وبگاه تنها با ذکر منبع مجاز میباشد

X
Loading