اِنتَظِروا الفَرَجَ وَلا تَیأسُوا مِن رَوحِ الله.
همواره در انتظار باشید و یأس و ناامیدی از رحمت خدا به خود راه مدهید. (بحار، ج ١٥، ص ١٢٣)
توقيفى نبودن قراآت
هم چنان كه گذشت، قراآت سبعه و ... محصول اجتهاد قرّاست. از اين رو توقيفى
__________________________________________________
(1) ذهبى، معرفة القراء الكبار، ج 1، ص 77.
(2) ابن جزرى، غاية النهاية فى طبقات القراء، ج 1، ص 254.
(3) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 43، و بحار الانوار، ج 40، ص 157.
نزول قرآن و رؤياى هفت حرف، ص: 194
نمىتوانند باشند. زيرا قرائت اصلى بيش از يكى نبوده است. البته جمعى معتقدند كه قراآت، توقيفى هستند، نه حاصل اجتهاد قرّا؛ مانند زركشى كه براى توجيه قراآت سبعه به دو طريق متوسل شده است: نخست: استناد به حديث سبعة احرف براى اثبات حجيت آنها و سپس اعتقاد به توقيفى بودن قراآت. در اين مورد او مىگويد:
قراآت بر خلاف آنچه جمعى انديشيدهاند، توقيفى است، نه اختيارى.
از جمله آنان زمخشرى است و آنها فكر كردهاند، قراآت امرى اختيارى است و داير مدار اختيار فصحا و اجتهاد بليغان است. در حالى كه بر صحت قرائت ائمه قرّا و اين كه قرائت آنها سنّت معتبره است و مجالى براى اجتهاد در آنها نيست، «1» اجماع منعقد شده است.
اگر منظور زركشى از توقيفى بودن اين است كه همه آنها منقول از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و قرّا در شكل گيرى آنها نقشى نداشتهاند و مستند به روايت نزول هفتگانه است، اين امرى غير قطعى و قابل ترديد است. اما اگر منظور از توقيفى بودن اين است كه توقيف نسبت به قراى سبعه و عشره و ... است و بلغا و فصحاى هر عصرى مجاز نيستند در آن اجتهاد نمايند و تغييرى دهند، امرى پذيرفته شده است؛ تا اين كه زمينه اجتهاد براى ديگران نباشد.
منتها اصطلاح «توقيفى» اين است كه قراآت سبعه و ... منقول از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و از نزد خداوند نازل شده باشد و ائمه قرا هم در آن اجتهادى ننموده باشند، كه چنين سخنى در قراآت پذيرفتنى نيست. زيرا در موارد اختلاف، قرائت منقول از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يكى بيش نبوده كه البته آن قرائت، توقيفى است و نمىتوان در آن اجتهادى نمود و شايد آن قرائت، همان قرائت متعارف بين مسلمين باشد.
البته سخن زركشى، مبنى بر توقيفى بودن تمامى قراآت، شايد براى جلوگيرى از تحريف در قراآت قرآن بوده است و اين كه مبادا كسانى به خود اجازه بدهند قرائت
__________________________________________________
(1) البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 321- 322.
نزول قرآن و رؤياى هفت حرف، ص: 195
جديدى را تأسيس نمايند و حرف يا كلمهاى از قراآت سبعه و ... را تغيير دهند. ولى آيا اگر جزء يا اجزائى از قراآت سبعه و عشره و ... منقول از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نباشد و محصول اجتهاد قرّا باشد، خود نيز نوعى تحريف نيست؟ و آيا نمىبايد براى آنها اصالتى قائل نشد و آيا نمىبايد تنها به سوى قرائت معتبر و مورد اتفاق همه مسلمين، يعنى قرائت عاصم رفت؟ اگر قراآت توقيفى بود، مناسب بود تا تمام قرا، قرائت خود را مستقيما به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت دهند؛ بدون اين كه كمترين اجتهادى در آن كرده يا بر آن استدلال نمايند.
در مقابل جمهور علماى اهل سنت، كه معتقد به توقيفى بودن قراآت سبعه و حتى عشره هستند و قراآت صحابه و تابعين را توقيفى مىدانند، تعدادى از آنان نيز، قراآت را توقيفى ندانسته و قائل به جواز تغيير در آنها براى ديگر صحابه بودهاند. دكتر ضياء الدين عتر مىگويد:
ابن قتيبه و ابن جزرى و ابو شامه و طحاوى معتقد شدهاند كه صحابه مجاز بودند تا قرآن را بر وفق سلايق لغوى خود، بخوانند. «1»
دكتر عتر كلام از ابن جزرى نقل مىكند:
روشن است كه قرائت شاذ اگر در واقع، صحيح باشد، از قراآتى خواهد بود كه اذن داده شده است. ولى نزول آن قرائت محقق نشده است و مردم در صدر اسلام بر آن مخيّر بودند؛ ليكن به لحاظ مصالحى آن را ترك كردند و ترك امت هم خطا نيست؛ چون امت معصوم است. «2»
سخن ابن جزرى مبنى بر اين كه قرائت شاذه، اگر صحيح باشد، مجاز است. ولى قرائت آن نازل نشده است، حكايت از اين دارد كه نزد آنان ساير قراآت نازل شده از سوى خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است. اين سخن را نمىتوان پذيرفت و امرى مسلّم، و پذيرفته شده نزد جمهور علماى مسلمانان نيست. زيرا هر قارى براى حجيت و
__________________________________________________
(1) ضياء الدين عتر، الاحرف السبعة و منزلة القراءات منها، ص 307.
(2) همان، ص 309.
نزول قرآن و رؤياى هفت حرف، ص: 196
اعتبار قرائت خود، به جاى اين كه آن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت دهد، بر آن استدلال مىنمايد و اگر منقول از حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود، نيازى به استدلال نداشت. ضمن اين كه سخن ايشان را بر عصمت امّت نمىتوان تلقى به قبول كرد. نزد شيعيان تنها پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و دوازده امام عليهم السّلام معصومند. در مورد امّت، چه خطايى بالاتر از نپذيرفتن خلافت و ولايت حضرت على عليه السّلام پس از ارتحال پيامبر صلّى اللّه عليه و آله، در حالى كه هنوز از حادثه غدير و نصب حضرت على عليه السّلام بر امامت و ولايت آن حضرت، بيش از دو ماه نمىگذشت؟! در قراآت هم، امّت دچار خطا شد. زيرا اين همه قراآت بعضا متناقض براى قرآن واحد، و استدلال هر قارى بر صحت قرائت خود و اظهار ترديد در قرائت ديگران و باطل شمردن و مردود دانستن ديگر قراآت و تأييد همه آنها از سوى امت، دليل بر خطاى روشن امّت است.